ترس از تایید شدن
وقتی تأیید مهمتر از یادگیری میشود.
گاهی میترسیم اطلاعات جدید، تصویری که برای خود یا دیگران ساختهایم به چالش بکشد.
ذهنیت ثابت: تأیید بهجای یادگیری
در ذهنیت ثابت، سؤال پنهان این نیست:
«چه چیزی میتوانم یاد بگیرم؟»
بلکه این است:
«این موقعیت دربارهٔ من چه قضاوتی میکند؟»
در چنین ذهنیتی:
- بازخورد بهعنوان داوری دربارهٔ ارزش شخصی تجربه میشود
- سؤال، نقد یا مخالفت، تهدید هویت تلقی میشود
- فرد ناخودآگاه بهدنبال موقعیتهایی میرود که «باهوش، دانا یا درست» به نظر برسد
نتیجه این میشود که:
ما دوست داریم به خاطر اطلاعاتمان تأیید شویم،
نه اینکه اطلاعاتمان به چالش کشیده شود.
چرا از به چالش کشیده شدن میترسیم؟
چون در ذهنیت ثابت، دانستن مساوی است با بودن.
اگر اشتباه کنم، فقط اشتباه نکردهام؛
آدمِ اشتباهی هستم.
در این نقطه، یادگیری خطرناک میشود.
نه به این دلیل که سخت است،
بلکه چون ممکن است نشان دهد آنقدرها که فکر میکردیم «خوب» نیستیم.
ذهنیت رشد: وقتی اطلاعات از هویت جدا میشود
در مقابل، ذهنیت رشد یک جابهجایی ظریف اما حیاتی انجام میدهد:
- هویت از دانستهها جدا میشود
- بازخورد بهجای قضاوت، داده تلقی میشود
- چالش، نشانهی نقص نیست؛ نشانهی مسیر یادگیری است
در این نگاه:
اشتباه، تهدید هویت نیست؛
اطلاعات است.
مطالعاتی که دوک به آنها اشاره میکند حتی نشان میدهند که افراد با ذهنیت رشد، در سطح توجه عصبی نیز بیشتر روی اطلاعات قابلآموختن تمرکز میکنند، نه روی تأیید یا رد شدن.
سؤال اصلی فصل دوم
پس مسئله این نیست که:
«ما چقدر اطلاعات داریم؟»
بلکه این است:
آیا حاضریم تصویرمان از خودمان را موقتاً خراب کنیم، تا چیزی واقعی یاد بگیریم؟
تا وقتی هدف، خوب به نظر رسیدن است،
یادگیری متوقف میشود.
و تا وقتی یادگیری خطرناک است،
تصمیمگیری فلج میشود.
مکث پایانی
شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم:
- کدام سؤالها را نمیپرسیم، چون ممکن است نادان به نظر برسیم؟
- کدام تصمیمها را عقب انداختهایم، نه بهخاطر کمبود داده، بلکه بهخاطر معنایی که دربارهٔ «خودمان» ساختهایم؟
اینجا دقیقاً همان جاییست که ذهنیت، سرنوشت یادگیری را تعیین میکند.
دیدگاهتان را بنویسید